"حرفهایم تمام شده مدتیه که نم کشیدم تمام شدم و تو خودم حسابی فرو رفتم"
ـ امتحانام عقب افتاده باز. این تابستونو کوفتمون کردن. تا هفتم هشتم مرداد امتحان دارم
دنبال دروغ های بزرگ می گردم برا چی؟ معلومه برا نگفتن برا آهسته زمزمه کردن پیش خودم برا
کشیدنشون تو دفترچم برا فحش دادن به اونها و اینها برا برا برا برا ... خسته نشدی
وقتی حرفایی که می خوای بزنیو سبک سنگین می کنی همینه دیگه من همیشه اینجور وقتا
خراب می کنم درست مثل الان ( نمی تونم بین چیزایی که میخوام بگم بعضیاشونو سانسور کنم
باید اگه قراره حرفی بزنم همه شونو بگم و اگر نه نزدن خب بهتره)
* کارامو میذارم اینجا
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط سحر
|